معين الدين نطنزى

170

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

پيغام كند تا لشكرهاى صحرانشين جلگهء شهر سبز را جمع كرده منكقلاى شده پيشواز مخالفان برود . امير تيمور به موجب التماس امير حاجى برلاس [ و ] به اتفاق امير حاجى برلاس در محلى كه به انككر موسوم است با مخالفان محاربه كرده مظفر و منصور به شهر ترمد [ - ترمذ ] نزول كرد . آمدن پادشاه تغلق تيمور بار ديگر آوازه در ولايت افتاد كه پادشاه تغلق تيمور با لشكر بىنهايت متوجه ماوراء النهر شد و همچنين بر اثر خبر لشكر مغول متعاقب در رسيد . امير تيمور و امير حاجى برلاس به اردوى عالى پيوستند و بار ديگر كمر اطاعت و انقياد بر ميان بسته وظيفهء يك جهتى و دولتخواهى به تقديم رسانيدند . پادشاه تغلق تيمور ، امير بايزيد جلاير را بىتوقف به سياست رسانيد . امير حاجى برلاس از آن قضيه موهوم متوهم شد و فرار برقرار اختيار كرده يكسر به شهر سبز آمد و لشكرها را جمع ساخته از جيحون بگذشت و متوجه خراسان شد . در اين ولا نيز امير تيمور از امير حاجى برلاس تخلف نمود و در ملازمت اردوى بزرگ بايستاد . امير حميد كه راه دوستى و سوابق حقوق با امير تيمور داشت و مقرب حضرت پادشاه بود ، امير تيمور را به عرض پادشاه رسانيد و تربيت بسيار كرد چنانچه پادشاه بار ديگر الوس موروثى او را سيورغال فرموده به او ارزانى داشت . چون پادشاه بر ماوراء النهر متمكن گشت و ولايت صافى شد خواست كه امير حسين را نيز دفع كند . لشكر به قصد او تعيين فرمود . امير حسين بر كنار آب وخش صفوف تعبيه كرد و به مقابله بايستاد . در صدمهء اول كه لشكر مغول در رسيدند كيخسرو كه ركن اعظم دولت امير حسين بود ، به يك بار از امير حسين رويگردان شده با لشكر مغول پيوست . امير حسين لايموت و لايحيى سر در بيابان نهاد و چهار تكبير فنا بر فناى خان و مان خود گفت . لشكر مغول مجموع نواحى قندس و بقلان را تا دامن گريوهء هندوكش عاليها سافلها كردند . و در پاييز اين سال امير يسورى نيز از فرمودهء تغلق تيمور به ياساق رسيد و مرتبهء شهادت يافت . چون مملكت ، يك قلم صافى شد پادشاه تغلق تيمور پسر خود الياس خواجه اغلان را بر تخت ماوراء النهر بنشاند و خود به مقر عز مراجعت كرد . و از امرا كه